رویانیان: از این به بعد حرف بزنند رسوای‌شان می‌کنم

دانلود آهنگ بنازم اشتهاتو از شهرام شب پره با کیفیت بالا و متن
رویانیان: از این به بعد حرف بزنند رسوای‌شان می‌کنم
رویانیان: از این به بعد حرف بزنند رسوای‌شان می‌کنم
رمان پایگاه ویژه | سارا هاشمی
برای دانلود رمان بیشتر به یک رمان مراجعه کنید www.1roman.ir
866
سکوت بود اما همان طور که الما می توانست قیافه ی نگران و خسته ی سهند را تجسم کند؛
لبخندی که روی لبان آلما بود هم، در ذهن سهند شکل گرفت .
– نگران نباش. من مواظب خودم هستم. نمی ذارم اتفاق بدی بیفته. مواظب باش تو هم. عجله
نکن، بهت خبر می دم. فعلا …
سهند فقط آه کشید .
هندزفری را در آورد و نگاهش کرد. دیشب این موقع؛ آلما، ترسیده کنارش خوابیده بود و الان
میان آدمهایی که اگر بفهمند او کیست، یک لحظه هم رحم نمی کنند. فکر کردن به این موضوع
عصبانی اش می کرد. چیزی که نمی خواست .
خودش را از همان جا، به جلوی ماشین کشید. کفش هایش را پوشید و بیرون رفت. از ظهر تا آن
موقع چیزی نخورده بود. کمی احساس ضعف می کرد. اما نه می شد و نه می خواست چیزی
بخورد. نور خورشید اسمان را کم کم روشن می کرد. با دیدن روشنایی اندک اسمان ذهنش ارام تر
گرفت. همه چیز به زودی تمام می شد. سیگارش را روشن کرد و با تمام ولع، دودش را به ریه
هایش کشید. نیکوتین و گرمای سیگار آرامش می کرد. چیزی که دوست نداشت اما نیاز
داشت .
ماشین ها کم کم داخل خیابان پیدایشان شد. سهند باید عقب نشینی می کرد! ماشین را روشن
کرد و کمی عقب تر کنار میلگردهایی که برای ساختمانی نیمه کاره بود، پارک کرد. این جور
ماشین اصلا جلب توجه نمی کرد .

Leave a comment

Your email address will not be published. Required fields are marked *